_-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Page 1 of 2 1, 2  Next

View previous topic View next topic Go down

_-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by KoolDisc on Thu 29 Jul 2010, 6:27 pm


تا آخر بخونید ولی اشک نریزید...

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه...
مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
من هرچی تلخی بود امتحان کردم ولی دیدم هیچ چیز تلخ تر از ندیدنت نیست !

KoolDisc
دوست با مرام
دوست با مرام

تعداد ارسالها : 64
Join date : 2010-07-29

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by Kami on Thu 29 Jul 2010, 6:29 pm

آخه من گشاد کجا میتونم اینو بخونم

یه جورایی احساس درد کردم تو باسنم

میلاد میخونه واسم تعریف میکنه

Kami
کوچیک شما
کوچیک شما

تعداد ارسالها : 1083
Join date : 2010-07-21
Location : abadan

http://talar.darkbb.com

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by armin on Thu 29 Jul 2010, 6:30 pm

جونه علی خودت خوندییی Razz ؟؟

armin
رفیق ماندنی
رفیق ماندنی

تعداد ارسالها : 448
Join date : 2010-07-25
Age : 105

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by armin on Thu 29 Jul 2010, 6:31 pm

ولی من فهمیدم جه پر باره این مطلب

armin
رفیق ماندنی
رفیق ماندنی

تعداد ارسالها : 448
Join date : 2010-07-25
Age : 105

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by armin on Thu 29 Jul 2010, 6:31 pm

اولین محبوبیتت برا من cyclops

armin
رفیق ماندنی
رفیق ماندنی

تعداد ارسالها : 448
Join date : 2010-07-25
Age : 105

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by KoolDisc on Thu 29 Jul 2010, 6:33 pm

اقا من یک چیزی همینجا بگم

من تو عمرم توی اینترنت از 5 خط بیشتر نخوندم

رفتم یجا دیدم همه تعری کردن گفتم بزارم

حالا هر کی خوند بیاد خلاصه کنه یه سبابی هم کنه

Smile

KoolDisc
دوست با مرام
دوست با مرام

تعداد ارسالها : 64
Join date : 2010-07-29

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by pshakiba on Thu 29 Jul 2010, 6:40 pm

خیلی غم انگیز بود .
این کارا فقط از دست دخترا بر میاد .
اشکمو داشت در میورد که زدم یه کانال دیگه

pshakiba
دوست با مرام
دوست با مرام

تعداد ارسالها : 146
Join date : 2010-07-28
Age : 33

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by Kami on Thu 29 Jul 2010, 6:42 pm

pshakiba wrote:خیلی غم انگیز بود .
این کارا فقط از دست دخترا بر میاد .
اشکمو داشت در میورد که زدم یه کانال دیگه

خلاصه میکنی داداش

Kami
کوچیک شما
کوچیک شما

تعداد ارسالها : 1083
Join date : 2010-07-21
Location : abadan

http://talar.darkbb.com

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by KoolDisc on Thu 29 Jul 2010, 6:42 pm

پس معلومه شما هم نخوندین

Very Happy

اقا غلط کردم دیگه از اینا نمیزنم

KoolDisc
دوست با مرام
دوست با مرام

تعداد ارسالها : 64
Join date : 2010-07-29

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by Kami on Thu 29 Jul 2010, 6:55 pm

KoolDisc wrote:پس معلومه شما هم نخوندین

Very Happy

اقا غلط کردم دیگه از اینا نمیزنم

دیگه نذاریا والا zed 2 zed 2

Kami
کوچیک شما
کوچیک شما

تعداد ارسالها : 1083
Join date : 2010-07-21
Location : abadan

http://talar.darkbb.com

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by pErsAd on Thu 29 Jul 2010, 7:05 pm

ghablan khoonde boodam

mikhayd tarif konam
?!
Exclamation

pErsAd
ناظر تالار
ناظر تالار

تعداد ارسالها : 522
Join date : 2010-07-21
Age : 23
Location : Karaj City

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by Kami on Thu 29 Jul 2010, 7:16 pm

pErsAd wrote:ghablan khoonde boodam

mikhayd tarif konam
?!
Exclamation

خلاصه بگو

Kami
کوچیک شما
کوچیک شما

تعداد ارسالها : 1083
Join date : 2010-07-21
Location : abadan

http://talar.darkbb.com

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by pErsAd on Thu 29 Jul 2010, 7:17 pm

ye dokhtar O ye pesar akhare dastan mimiran

pErsAd
ناظر تالار
ناظر تالار

تعداد ارسالها : 522
Join date : 2010-07-21
Age : 23
Location : Karaj City

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by Kami on Thu 29 Jul 2010, 7:22 pm

pErsAd wrote:ye dokhtar O ye pesar akhare dastan mimiran

akh akh akh

Kami
کوچیک شما
کوچیک شما

تعداد ارسالها : 1083
Join date : 2010-07-21
Location : abadan

http://talar.darkbb.com

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by Gombalama on Thu 29 Jul 2010, 8:36 pm

tongue

_______________________________________________________________________


Gombalama
کوچیک شما
کوچیک شما

تعداد ارسالها : 621
Join date : 2010-07-21
Location : تهران

http://talar.darkbb.com

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by ID_-_BUDDY on Thu 29 Jul 2010, 8:38 pm

I love you

ID_-_BUDDY
رفیق ماندنی
رفیق ماندنی

تعداد ارسالها : 390
Join date : 2010-07-26
Age : 26
Location : TeH

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by 2dol on Thu 29 Jul 2010, 8:39 pm

Kami wrote:آخه من گشاد کجا میتونم اینو بخونم

یه جورایی احساس درد کردم تو باسنم

میلاد میخونه واسم تعریف میکنه


Sad


2dol
نخودی تالار
نخودی تالار

تعداد ارسالها : 170
Join date : 2010-07-29

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by S_AMA_N on Thu 29 Jul 2010, 8:44 pm

خونده بودمش ولی فقط سطر اول رو study akh

S_AMA_N
دوست آشنا
دوست آشنا

تعداد ارسالها : 41
Join date : 2010-07-29
Age : 29

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by pErsAd on Thu 29 Jul 2010, 10:41 pm

Kami wrote:
pErsAd wrote:ye dokhtar O ye pesar akhare dastan mimiran

akh akh akh

Evil or Very Mad

pErsAd
ناظر تالار
ناظر تالار

تعداد ارسالها : 522
Join date : 2010-07-21
Age : 23
Location : Karaj City

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by Kami on Thu 29 Jul 2010, 10:51 pm

pErsAd wrote:
Kami wrote:
pErsAd wrote:ye dokhtar O ye pesar akhare dastan mimiran

akh akh akh

Evil or Very Mad
ساشیخ ساشیخ

Kami
کوچیک شما
کوچیک شما

تعداد ارسالها : 1083
Join date : 2010-07-21
Location : abadan

http://talar.darkbb.com

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by Gombalama on Fri 30 Jul 2010, 12:21 am

آقا یه جوونمرد پیدا نمیشه بیاد اینو بخونه واسه ماهم تعریف کنه؟
confused

_______________________________________________________________________


Gombalama
کوچیک شما
کوچیک شما

تعداد ارسالها : 621
Join date : 2010-07-21
Location : تهران

http://talar.darkbb.com

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by S_AMA_N on Tue 03 Aug 2010, 3:51 pm

Gombalama wrote:آقا یه جوونمرد پیدا نمیشه بیاد اینو بخونه واسه ماهم تعریف کنه؟
confused

dokhtare o pesare ham degaro mekhastan ke mordan az shareshon khalas shodim

S_AMA_N
دوست آشنا
دوست آشنا

تعداد ارسالها : 41
Join date : 2010-07-29
Age : 29

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by S_AMA_N on Tue 03 Aug 2010, 3:52 pm

fagat be khatere mazeyar kholasasho goftam vagarne bayad beshind bekhonidesh Neutral

S_AMA_N
دوست آشنا
دوست آشنا

تعداد ارسالها : 41
Join date : 2010-07-29
Age : 29

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by Kami on Tue 03 Aug 2010, 6:17 pm

S_AMA_N wrote:fagat be khatere mazeyar kholasasho goftam vagarne bayad beshind bekhonidesh Neutral

kheyli mardi

Kami
کوچیک شما
کوچیک شما

تعداد ارسالها : 1083
Join date : 2010-07-21
Location : abadan

http://talar.darkbb.com

Back to top Go down

Re: _-_-_ داستان فوق العاده عاشقانه _-_-_

Post by lidiya on Tue 03 Aug 2010, 8:26 pm

ey baba bekhoOnid dg
1 dokhtaro pesare hamdigaro mikhastan vali khanevade hashOON RAZI NABOODAN
shabe aroOsiye dokhtare har 2tashoOn khodeshoOno mikoshan.chon ghol dade boOdan ya baham bashan ya bemiran.hamin Sleep

lidiya
دوست با مرام
دوست با مرام

تعداد ارسالها : 111
Join date : 2010-08-03
Location : teH

Back to top Go down

Page 1 of 2 1, 2  Next

View previous topic View next topic Back to top


 
Permissions in this forum:
You cannot reply to topics in this forum